السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
586
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
آدم عليه السلام دربارهى اين حديث چيزهايى آورديم كه نياز به تكرار آنها نيست . » پاسخ به اين سخن از چند وجه : در اين سخن چندين نكته هست كه بعضى از آنها را به اختصار مىآوريم : 1 - تناقض در كلماتش اين گفته او با سخن پيشين او كه رد شد ، تناقض دارد ، چون در آنجا ادّعا كرد « شهر از چهار در خالى نمىماند ، چون بر چهار ركن و سبب بنا شده است . . . و خلفاى چهارگانه را ، چهار در منتهى به آن شهر قرار داد . » و اينجا مىگويد : « جاى شگفتى نيست كه آن شهر درهاى بسيارى داشته باشد . . . » سپس نه نفر را ياد كرده و آنان را درهاى منتهى به آن شهر قرار داده است آنهم با استناد به روايتهاى ساختگى كه شرح آنها به زودى خواهد آمد . 2 - باطلبودن ادّعاى اختصاص على به قضاوت و گفتهاش : « پس على درى از آن ابواب در قضاوت است » تخصيصى بدون مخصِّص است كه تنها بر پايهى تعصّب و دشمنى است ، و امّا با دو حديثى كه دربارهى قضاوت حضرت على عليه السلام آورده است ، نمىتوان حديث « أنا مدينة العلم و على بابها » را اين گونه تخصيص زد كه او فقط باب قضاوت است ، بلكه دلالت دارد بر بلندى مرتبه او در قضاوت و داناترى او از ديگر ياران ، و اين امر مستلزم امامت و خلافت ايشان است از آن جهت كه بيان آن در آينده خواهد آمد . انشاءاللَّهتعالى . با اين وجود ، اگر به فرض اين تخصيص را در حديث « من شهر دانشم » بپذيريم ، پس در آينده خواهد آمد كه تخصيص پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم او را به اين فضيلت تصريحى از اوست به اين كه تمام دانشها و انواع و اقسام آن را برايش گرد آمده است . پس به فرض اينكه معنى حديث « أنا مدينة العلم » اين باشد كه حضرت على عليه السلام بابى براى آن شهر ، در قضاوت است ، باز هم ثابت مىشود كه او درى براى آن شهر ، در تمام دانشهاست و از اين رو ابنحجر مكّى گويد : « تنبيه : از جمله آنچه